دربارهي جشن تيرگان و تير انداختن آرش در اين روز
دربارهي ارتباط ميان جشن تيرگان و آرش كمانگير, اختلاف نظرهايي وجودداردكه لازم به شناخت درستتر است . جشن تيرگان, در روز انقلاب تابستاني, يا بلندترين روز سال قرار دارد. از اينرو, ايرانيان پيش از برآمدن آفتاب به بلنداي كوههـا ميرفتند, تا به خورشيـد بلنـدترين روز سال يا پايـدارترين خـورشيـد ” ايران زمين“ , درود بفرستند. از اينرو, ميتوان جشن تيرگان را جشن پايدارترين خورشيد ايران زمين نيز ناميد.
به دليل بلند بودن روز و نيز قرار داشتن اين روز در آغاز تابستان و فصل گرما, مردمان براي خنك شدن, به يكديگر آب ميپاشيدند و ... رفته رفته, سنت سخت بالا رفتن برفراز كوهها پيش از برآمدن آفتاب, بهدست فراموشي سپرده شد و تراداد (سنت) پاشيدن آب به يكديگر كه ميتوانست خود, جشن چند ساعته باشد جانشين آن شد و در دوران شاه عباس, اين جشن در هنگاميكه شاه در اصفهان بود, كنار زاينده رود برگزار ميشد و هرگاه در شمال ايران بود در كنار دريا . اين جشن بهويژه در قريهي رودسر آن روزگار كه مردمان اين جشن را با گستردگي و شكوه ويژه برگزار ميكردند, برپا ميشد . اما در ارتباط تيرگان و آرش : جشن تيرگان, يادآور تثبيت مرزهاي ايران و توران بهوسيلهي تير آرش است. بدون هرگونه دودلي, آرش اين تير را در بلندترين روز سال, يعني در سيو يكم خرداد ماه افكنده است. زيرا سواراني در پي آن اسب ميتاختند و : 1 ايزدان آب و گياه و مهر فراخ چراگاه [آن تير را , راهي پديد آوردند.] آنگاه ... مهر فراخ چراگاه آن تير را راهي پديد آورد. اشي نيك و بزرگ و ”پارند“ سبك گردونه, باهم از پي آن روان شدند , تا هنگاميكه آن [ تير] پران بر كوه ” خوانونت“ فرود آمد و در خوانونت به زمين رسيد . با توجه به اين كه تير آرش به دور دستها ميرفت و ايزدان براي او راه ميگشودند و سواران در دنبال آن ”تير“ اسب ميتاختند, ميبايست آرش تير را در روز تيرگان كه بلندترين روز سال (پايدارترين خورشيد ايران زمين ) است, انداخته باشد.
تثبيت مرزهاي ايـران و توران چنان كه ميدانيم، با كشته شدن ايرج ] اير[ به دست تور ] تورج, تورك[ و سلم[ سرمت, سرمك ]، نبردهاي درازمدتِ ميان توران و ايـران آغاز شد. تورها و سلمها يا تورانيان و سلمانيان، از سپاه منوچهر، نبيرهي اير ] ايرج[، شكست خورند و با كشته شدن تور ] تورج[ و سلم، تا مدتي جنگ متاركه شد. با در گذشت منوچهر، تورانيان تجاوز را پيگرفتند و حتا در جنگ، نوذر پسر منوچهر را كشتند. ولي در اثر شكست در دوران كيقباد، تورانيان مرزبندي دوران فريدون را پذيرفتند. اما اين كار نيز مانع پيمان شكني و تجاوز آنان نشد. داستان پذيرش مرزبندي دوران فريدون از سوي پشنگ، فرمان رواي تورانيان، در اسناد و مدارك كهن ايـران اين گونه شرح داده شده است :2
...يكـي مرد بينـا دلـي، بـرگزيد به ايـران فرستاد، چون آن سـزيد يكـي نامه بنـوشت ، ارتنگ3 وار بـرو كـرده، صدگونه رنگ و نگـار بـه نام خـداونـدِ خـورشيد و ماه كـه او داد، بـر آفريـن دستگاه... گر از تور، بـر ايـر( ج ) نيكبخـت بـد آمـد پديد، از پي تاج و تخت بـر آن بـر، نمـيرانـد بايد سخن نبايـد كـه پـرخاش ماند، به بن... زخرگاه، تـا مــاورالنهـر بـــر كـه جيحون ميانست، اندر گذر4 بـرو بـوم مـا بــود، هنگـام شاه نكـرد انـدر آن مرز، اير( ج ) نگاه همان بخش اير( ج )، بُد ايران زمين كـه از آفريـدون، بـدش آفرين... كس از ما نبيند، جيحون بـه خواب وز ايـران نيايـد، از ايـن روي آب
مساله تثبيت مرزهاي ايـران و توران، در تيريشت، در قالب اسطورهي زيباي« آرش» ، بلورينه شده است. نام آرش در اوستايي اِرِخش و صفت او ”خشويوي ايشو“ ( سخت كمان يا داراي تير تيزرو ) است. در پهلوي شِپاكتير و در مجملالتواريخ والقصص، شيوا تير و در ويس و رامين، آرش كمانگير است.5 فخرالدين اسعدگرگاني در منظومهي ويس و رامين ميسرايد :
اگـر خـوانند، آرش را كمـانگيـر كه از ساري، به مرو انداخت يك تير تـو انـدازي، به جـان من زگوراب همي هـر ساعتـي، صد تيـر پرتاب
در پي مصالحه و براي پايان دادن به مناقشههاي مرزي، تورانيان ميپذيرند كه ايرانيان تيري بيفكنند و هر كجاي كه آن تير فرود آمد، آن جاي مرز ايـران و توران باشد. آرش، بهترين تيرانداز ايراني، انجام اين كار را ميپذيرد. آرش براي اين كه نگذارد، حتا ذرهاي از خاك ايـران زمين نصيب تورانيان گردد، همهي توش و توان خود را در آن تير ميگذارد :6
آرش ... دست به چلهي كمان برد، به نيروي خدا داد، تير از شست رها كرد ... خداوند به باد فرمان داد تا تير را نگاهداري كند. آن تير از كوه رويان به دورترين نقطهي خاور، به فرغانه رسيد و به ريشهي درخت گردكاني كه در جهان بزرگتر از آن درختي نبود، نشست. آنجا را مرز ايـران و توران شناختند. گويند از آنجا كه تير پرتاب شد تا بدان جايي كه فرونشست، شصت هزار فرسنگ فاصله است.
اين اسطوره، با كم يا بيشهايي در تـاريخ طبري و ترجمهي فارسي آن( تـاريخ بلعمي ) و در نوروزنامه خيام و روضه الصفا نيز آمده است :7 مردم روستاي تاشقورگان در فلات پامير، بر اين باوراند كه تير آرش برتنهي درختي در اين روستا نشسته است. مردم روستاي تاشقورتان، اين درخت را « درخت آرش» مينامند.
در تيريشت ميخوانيم : تشتر، ستارهي رايومندِ فرهمند را ميستاييم كه شتابان به سوي درياي فراخ كرت بتازد، چون آن تير در هوا پران كه آرش تيرانداز ـ بهترين تيرانداز ايـراني ـ از كوه ايريوخشوث به سوي كوه خواندنت بينداخت... پس آنگاه، ] ايزدانِ[ آب و گياه و مهر فراخ چراگاه، آن ] تير[ را راهي پديد آوردند. آنگاه... مهر فراخ گردونه ـ آن ]تير[ را راهي پديد آورد. اشي نيك و بزرگ و «پارند» سبك گردونه، با هم از پي آن روان شدند تا هنگاميكه آن ]تير[ پران بر كوه «خوانونت» فرود آمد و درخوانونت به زمين رسيد.
جشن تيرگان، يادآور روز تثبيت مرز ايـران و توران وسيلهاي تيرآرش است. بدون ترديد ميبايست، آرش اين تير را در بلندترين روز سال، يعني در سي و يكم خرداد ماه افكنده باشد؛ اما در دورهي ساسانيان، در اثر نامگذاري روزهاي سال، اين تـاريخ به روز تيرگان از ماه تيرماه ( دهم تيرماه ) تغيير روز داده است.
بدينسان، مرز ايـران و توران تعيين وتثبيت شد. اما تورانيان، عهد شكستند و تجاوز را پي گرفتند و اين نبردها تا پايان دورهي پادشاهي كيخسرو ادامه داشت و با كشته شدن افراسياب، يعني پيروزي قاطع ايرها بر تورها، پايان گرفت. در هر دو دوره، آغازگر جنگ تورانيان بودند و نبرد ايـرانيان تدافعي بود. پس از شكست پشنگ از كيقباد، تورانيان در خواست آشتي ميكنند. كيقباد ميگويد :8
چنين داد پـاسخ كـه داني درست كه از ما نبـد، پيش دستـي نخست زتـور انـدر آمـد، نخستين ستـم كه شاهي چو اير(ج)، شد از تختكم بديـن روزگـار انـدر، افـراسياب بيـامـد به تيـزي و، بگذاشـت آب شنيدي كـه باشاه نـوذر چه كـرد دلِ دام و دد شـد، پر از داغ ودرد... زكـردار بـد، گـرپشيمان شـويد به نوي زسـر، بـاز پيمـان شـويـد مـرا نيست از كينـه و آز، رنـج بسيچيــدهام، در سـراي سپنـج شمـا را سپـردم، از آن روي آب مگـر يـابـد، آرامش افـراسيــاب
اما چنان كه اشاره شد، تورها آرام نميگيرند و در پي هر مصالحه، پس از تجديد قوا، تجاوز بر سرزمين ايرها را پي ميگيرند. تا در هم ميشكنند و در نتيجه، چند سالي آرامش برقرار ميشود. سرانجام نخستين دورهي جنگهاي ايـران و توران با پيروزي قاطع ايرها بر تورها در حدود سال 1825 پيش از ميلاد پايان ميگيرد. يعني كمابيش 60 سال پيش از آغاز هزارهي دهم و زايش زرتشت. برپايهي شاهنامه، نبردهاي درازمدت ايـران و توران با گرفتار شدن افراسياب( نماد حاكم بر تورانيان ) براي بار دوم و كشته شدن او و برادرش گرسيوز ( نماد هيات حاكمهي توران )، پايان مييابد. اما چند دههي بعد، جنگ به دنبال پذيرش آيين زرتشت از سوي ايـرانيان، با يورش چند بارهي تورانيها پي گرفته ميشود. به دنبال دستگيري افراسياب ، كيفر خواست عليه او به عنوان نماد حاكم بر تورانيان خوانده ميشود : 9
زخون بـرادرت، گـويـم نخسـت كـه هـرگز، بلاي مهـان را نجست دگر، نـوذر نـامـور شهـريــار كـه از تخم اير( ج )، بد او يـادگار زدي گردنـش را، بـه شمشير تيز برانگيختـي، از جهـان رستخيز سه ديگر، سياوش كهچون او سوار نبنـدد كمـر، نيـز يـك نـامدار بـريدي سـرش، چون سر گوسفند همـي بر گذشتي، ز چـرخ بلند... بـه كـردار بد، تيــز بشتـافتـي مكـافـات آن بـد، كنـون يـافتي
در كيفرخواست صادره، نخستين گناهِ افراسياب كه بدون ترديد بزرگترين آن نيز هست، كشتن برادر است. اگر چه، برادر او توراني است و نه ايـراني. اَغريرثِ ( به معناي دارندهي گردونهي پيشتاز )، پسر پشنگ و برادر افراسياب است. از وي با صفت « نَرَوَ» به معناي نر، دلير, مرد و پهلوان، نيز ياد شده است. البته پارهاي از پژوهشگران « نَرَوَ» را نام خانوادگي وي ميدانند و ميان او و افراسياب، خويشاوندي قايل نيستند. در اوستا و ديگر متنهاي ديني، از او به خوبي ياد شده و به او درود فرستاده شده است. در پهلوي اغريرث را « گُوپَت شاه» يا « گُوبَد شاه» مينامند و با توجه به بندهش، وي از جاودانان دين زرتشتي است... در شاهنامه، وي سردار لشگر تورانيان است. اما برخلاف برادرش، گرسي وز، به ايـرانيان مهر ميورزد و دوستدار ايـرانيان است. سرانجام نيز جان خود را بر سر دوستاري ايـرانيان ميگذارد. حكم اين چنين صادر ميشود :
كنون، روز پاد افرهي، ايزديست مكافـات بـد را، ز يزدان بدي است زكردار بـد، بـر تنـش بـدرسيـد مجـوي اي پسـر، بنـد بد را كليد چـه جـويـي، نداني كه از كـار بد بـه فرجـام، بر بدكنش، بد رسد شهنشه كـه بـا فـر يـزدان بـود همه خشم او، بنـد و زنـدان بود چو خون ريـز گـردد، بماند نـژند مكـافـات يـا بـد، ز چـرخ بلنـد چنين گفت مـوبـد، بـه بهرام تيز كـه خـون سـر بـيگناهان، مريز نگهكن كه تن، خود ابا سرچهگفت كه با مغزت اي سر، خرد باد جفت
1ـ تير يشت 2- شاهنامه فردوسي 3- ارتنگ به مفهوم نوشتار همراه با نقاشي است . ارتنگ يا ارژنگ ماني نيز همين است . 4- در پارهاي از نسخههاي شاهنامه : ز جيحون تا ماوراالنهر بر / كه جيحون ميانجي است, اندر گذر, نقل شده است. 5- اين نام به صورت ”ايرش“ يا ” ايرج“ همسان است و ” ايرك“ نيز به همان معنا است. 6- آثار الباقيه ـ چاپ زاخو ـ رويه 220 ـ لايپزيك 1923 ميلادي 7-” تاشقورگان“ : مرز ايران و توران ـ نادره بديعي ـ ماهنامهي در آستانهي فردا ـ سال ششم ـ 1380 شمارهي 55 8و9و10 ـ شاهنامه فردوسي
|